![]() |
![]() |
|
|
عجیبه... همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی میمیرم اما... اما حالا سالهاست که نیستی و من هنوز زنده ام... نمیدونم تو انقدر نبودی که نبودنت عادت شده... یا من انقدر سنگ شدم که به نبودنت عادت کردم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 17:19 توسط مژگان |
|
|
بیا یک بار دیگر بازی کنیم... این بار تو چشم بگذار... من پنهان میشوم... پنهان میشوم پشت دلتنگیهای کودکانه ام... پشت خنده های بی بهانه کودکی... پشت آرزوهایی که بر دل ماند... می توانی پیدایم کنی...؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم آبان 1389ساعت 18:22 توسط مژگان |
|
|
دلم یک لحظه جا خوش کرد میان خیال بودنت... دلم می خواد چشمهامو ببندم و برای یک لحظه هم که شده دور بشم از این دنیا و هر چی که مربوط به اونه... دلم می خواد وقتی چشم باز کردم ببینم که همه چی خواب و خیال و یه کابوس تلخ بوده... ای خدا یعنی میشه...!!!؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 16:7 توسط مژگان |
|
|
من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی یک سینه آوازم اگر شور و شرم باشی
تو روح شعری، دوست دارم از تو بنویسم تا لابلای برگ های دفترم باشی
روز ازل گم کرده بودم نیمه ی خود را شاید همان گم کرده – نیم دیگرم – باشی
تقویم عمرم صفحه صفحه سردی دی بود با مهربانی آمدی شهریورم باشی
این روبه پایان را سرآغازی ست عشق تو با من بمان، بگذار عشق آخرم باشی
همراهی ام کن تا مگر از خاک برخیزم من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 20:30 توسط مژگان |
|
|
روزم خوش است چرا که برای تو می خوانم شبم خوش است چرا که برای من می خوانی روزگارم ناخوش است چرا که با هم نمی خوانیم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 18:33 توسط مژگان |
|
|
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی مان... دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 18:20 توسط مژگان |
|
|
سلام. خوش آمدی. هرچند خیلی دیر شده.فقط
قبل از وداع همیشگی، بیا اینجا مقابلم بنشین،
می خواهم یک دقیقه سکوت کنیم. به احترام
تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 16:50 توسط مژگان |
|
|
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 16:36 توسط مژگان |
|
|
تصمیم گرفته بودم این وبلاگ رو حذف کنم اما دلم نیومد. با خودم فکر کردم بهتره این وبلاگ با تمام نوشته های قبلیش حفظ بشه تا هر وقت دوباره ناامیدی اومد سراغم یه نگاهی به آرشیوم بندازم و یادم بیفته که کجا بودم و به کجا رسیدم... هر چند که حال و روز این روزهام خیلی خوب نیست...اضطراب...دلشوره...دلواپسی... و انتظار داره دیوونم می کنه اما تو بدترین شرایط امروز باز هم نسبت به گذشته خیلی بهترم. دلم یه تغییر و تحول اساسی میخواد.برای این تغییر و تحول رو کمک یکی خیلی حساب کرده بودم اما به این نتیجه رسیدم که تنها کسی که میتونه بهم کمک کنه خودمم. هنوز تصمیم نگرفتم که چطوری این تغییرات رو ایجاد کنم.شاید یه وبلاگ جدید ساختم... شاید ظاهر وبلاگ رو تغییر بدم...شاید اسمش رو...اما حتما محتواش رو تغییر میدم. از نظرات همه دوستان هم استقبال میکنم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 16:2 توسط مژگان |
|
|
ای آدم ! از ازل تا ابد رفتی و آمدی و هیچ گاه نفهمیدی كه همه چیز را من به تو بخشیدم به جز یك چیز كه یافتنش شرح وظیفه تو بود : بی تضادی.... این نوبت تو بود كه فـریاد كنی با من در تضـاد نیسـتی اما تو با من در تضـاد بودی و حال كه از میوه ممنوعه خوردی باید شـروع كنی ای فرزند گمشده من... این بار بی تضـاد بیا در خانه پدر به روی تو همـیشه باز اسـت...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:14 توسط مژگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
|
| پیوندهای روزانه |
|
وب سایت رسمی میلاد تهرانی مجله موفقیت فریدون مشیری دکتر حسابی محمد اصفهانی سهراب سپهری زمزمه های دلتنگی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 آبان 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 آذر 1388 آبان 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
خاطره عمومی |
|
RSS
|